روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
24 بهمن 1396  |  بین الملل  |  کد خبر: 43858
0
0
نگاهی به شعر و زندگی فروغ در سالروز درگذشتش
عصیان در آستانه فصلی سرد
به رنج‌های خواهرانم واقفم
علی نامجو- پدرش تفرشی بود و مادرش از اهالی کاشان. دی‌ماه ۱۳۱۳ در امیریه تهران به دنیا آمد. شانزده ساله بود که با پرویز شاپور پسر خاله مادرش ازدواج کرد. پیش از ازدواج این دو با هم نامه نگاری‌های عاشقانه ای داشتند که سال ها بعد کامیار تنها فرزند حاصل این عشق در کتاب «اولین تپش های عاشقانه قلبم» آن ها را به چاپ رساند. یازده سال از پرویز کوچک تر بود. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند.. کامیار دو سال بعد متولد شد. انگار دخالت ها عمر عشق این دو را گرفت و سال 34طلاق گرفتند. زبان ایتالیایی، فرانسه و آلمانی را آموخت و به اروپا سفر کرد. فرهنگ و هنر اروپایی توجهش را جلب کرد و با وجود سختی ها به تئاتر و اپرا می رفت.
رحمت‌ الهی و سهراب دوستدار، باعث و بانی آشنایی اش با ابراهیم گلستان شدند. ۸۵۰ تومان حقوق برای او در نظر گرفته شد تا کارمند بایگانی و تلفنچی دفتر گلستان بشود. گلستان متاهل بود و دو فرزند داشت و فروغ بیست و چهار ساله از شوهرش جدا شده بود. فروغ در آپارتمان کوچکی در خیابان بهار، کوچه معزی طبقه دوم زندگی می کرد مثل دیگر هم صنفانش هم‌دوره‌اش نمی‌توانست از راه قلم زندگی‌اش را بگذراند.
گلستان اما در وجوه گوناگون شهره بود. هم وضع مالی خوبی داشت و هم در عرصه های گوناگون فرهنگی صاحب نام بود اما هر دوشان نگاهی یکسان به عشق و عاشقی داشتند و در آثارشان خودخواسته به فضاهای ممنوعه وارد می شدند. بالاخره دلباخته هم شدند البته هیچ وقت ازدواج نکردند. به ظاهر پس از این آشنایی در تفکرات فروغ دگرگونی هایی پیش آمد. سال ها از انتشار مجموعه های نخستینش در زمینه شعر گذشته بود تا تولدی دیگر را چاپ کند.
انتشار این مجموعه باعث شد جریان ادبی ایران تحسینش کند. «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» در جریان شعر معاصر ایران فروغ را به شاعری بزرگ بدل کرد. این آثار به انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده است. با آشنایی با گلستان به سینما هم وارد شد و فیلم بازی کرد. «فیلم خانه سیاه است» در سال ۱۳۴۱ در آسایشگاه جذامیان باباباغی
تبریز ساخته شد.
نمایش «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» اثر لوئیجی پیراندلو به کارگردانی پری صابری با بازی فروغ شکل گرفت. فیلم خانه سیاه زمستان همان سال برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شد. نشر مروارید همان سال مجموعه «تولدی دیگر» را با
تیراژی بیش از سه هزار نسخه منتشر کرد. فروغ درباره نگاهش به هنر، زن و هدفی که در کارهایش دارد، جایی گفته بود« آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است… من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی‌عدالتی مردان می‌برند، کاملاً واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و
آلام آن‌ها به کار می‌برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی، هنری و اجتماعی زنان است». بین سال 42 و 43 یک جعبه قرص گاردنال را خورد اما خدمتکارش
متوجه شد و با رساندنش به بیمارستان البرز رسیدن هدفش را ناتمام گذاشت.
سال ها بعد وقتی خبرنگار از گلستان پرسیده بود، نزدیکی‌اش با فروغ توانست او را به عضوی از خانواده تبدیل کند، گفت: «خانواده چیست؟ اصلاً خانواده معنی ندارد. تبدیل شده بود به یک عضو شخصیت من». نزدیکی او با گلستان در پرده آخر زندگی‌اش هم عیان است. فروغ با جیپ گلستان در جاده دروس- قلهک وقتی نزدیک بود به ماشین مهدکودک بخورد، مسیرش را تغییر داد و کشته شد. رهبر معظم انقلاب سال ها بعد از مرگ فروغ درباره او گفته بود: عاقبت به خیر شده است... شعر باز و عریان مثل برخی از اشعار فرخزاد ناشی از شرایط زمانی خاص
او بود».
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه