هراس از یک استعفای احتمالی
محسن خرامین (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1538

خوانش کتاب شعر«کز کردن درخت در چوب‌بری» وسعت‌الله کاظمیان دهکردی

مریم‌زایی کلمات

فیض شریفی ( منتقد و پژوهشگر ادبیات)
رنگ در نقاشی و سنگ در پیکرتراشی معادل کلمه در ابزار زبان شاعر است. هر کلمه به تعبیر زبان‌شناسان- «نشانه» جز آن‌که دال بر مدلولی است، در میان اهل زبان- بر طبق قرارداد عمومی دارای بار عاطفی فرهنگی و شخصی و عمومی است. مثلاً کلمه «کوزه» در مصراع: «این کوزه چو من عاشق زاری بوده است» بر مدلولی به نام انسان دلالت می‌کند. در فرهنگ شعری عرفانی ایران «باده، نی، پیر مغان، می، جام» نماد و مدلول عشق، انسان، انسان کامل، جذبه‌ حق و دل است. بار عاطفی شخصی که دستاورد تجربیات مطالعات شخصی هر انسان در طی زندگی گذشته است برای نیما «قایق» است. برای هدایت در بوف کور «نیلوفر کبود» است و برای هوشنگ گلشیری در شازده احتجاب «گل میخک» و برای یدالله رؤیایی «دریا» است.
هر نشانه‌ای در هر دوره‌ای برای عموم مردم دارای بار عاطفی عمومی است که نتیجه‌ تجربیات مشترک عموم مردم است؛ مانند بار نشانه‌ «اتوبوس» برای عموم مردم یک شهر که مرادف صف بستن‌ها و فشارهاست. آن چیزی که گلشیری بر آن تأکید می‌کند و به‌طور قطع بر آن انگشت می‌گذارد، همان بار عاطفی شخصی است. پل والری می‌گوید:«هیچ‌کس نیست که هیچ کلمه‌ای را تا کنه و ذات آن بفهمد.» در شعر نخست کاظمیان به کلمات و ترکیب‌هایی چون «مریم‌زایی کلمات»، «شاپرک کلمه»، «جنگل حرا» «ضیافت زیتون‌کاران»، «ستاره‌های مرده» و «گوزنی پابه‌زا» روبه‌رو هستیم که بار عاطفی و فرهنگی شخصی و عمومی دارند. هرکدام از این کلمات مدلولی دارند. مثلاً «مریم زایی کلمات» که بار سه‌گانه دارد و خودش می‌تواند هم دال باشد و هم مدلول. این کلمه را در شعر تعقیب می‌کنیم: «کز کردن درخت در چوب‌بری/ وضعیت چشمانم/ در خداحافظی تو بود/ وقتی مریم زایی کلمات تو/ مرا به جهان نمی‌داد/ شفاخانه‌ی زمین/ باطل سحر چشم‌هایم را/ طفره می‌رفتند/ وقتی با گوشه‌ی این شعر/ابرها را خشک می‌کردم/ وقتی پیغمبری مشغله بود/ من از وسط گنداب‌ها/ انجیر می‌دادم/ تا غمگین‌ترین وقت جهان متولد شود.» (ص.۵)
در تقاطع همین «مریم زایی» کلمات «درخت، شعر، گنداب و انجیر» هم جان و باری نمادین به خود می‌گیرند. چهل‌ویک شعر کاظمیان در این دفتر به‌تقریب مریم زایی و عاشقانگی دارند. او چون جوانی علفی در مسیر آبی وحشی است که در جوار او زنی است با اردیبهشتی بر لب و باغچه‌ای در دامن. در هر شعر تکانی رؤیایی و زایشی موجود است و موج می‌زند: «و ماه را/ در کلمات تاریک من/ تکه کن تا/ برای تو، مثل ستاره‌های شکسته/ بدرخشم...» (ص ۱۲) شاعر با همین استعاره‌های حسامیزانه: «کلمات تاریک، لبخند روشن، جمله‌های خیس، عطر کلمات و...» حال و هوای شعرش را سورئال می‌کند. مثال: «پلکی بزن به جهان/تا جمله‌های خیس بریزند.» شاعر حالت عاطفی محبوب را به جمله‌ها داده است. این حالات عاطفی گاهی از استعاره و حسامیزی تهی می‌شوند و خاصیت خود را از دست می‌دهند: «می‌گویند، دوستش نداشته باش/همه‌ی چشم‌ها/ او را می‌خواهند/ می‌گویم می‌دانم اما/ او فقط مرا می‌خواهد» در این قطعه‌ جنبه گزارشی مطلب بر جوانب عاطفی شعر چربیده است.
هرچه شاعر از جنبه‌ گزارشی فاصله بگیرد و به سمت جوانب عاطفی، فرهنگی و شخصی و عمومی برود، بر کیفیت شعرش می‌افزاید، مثل شعر هفده: «/کاش/پرنده‌ای بودم/نوک انگشتانت/ وقتی، خیال می‌کردی/ تولد هر شعر/ آزادی یک پرنده است...»(ص. ۲۵) شعر هفده، شعر زیبایی است و شعرهای زیبا در این دفتر کم نیست. به شاعر گرامی، کاظمیان، می‌خواهم بگویم که روی فعل‌های فارسی بیش‌تر کار کند. گاهی اوقات فعل‌های فارسی بار ایهامی می‌گیرند. باید از آن‌ها استفاده کرد، مثل فعل «برآید» در غزل مشهور حافظ: «گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سراید/ گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید» که معنی طلوع کند و اگر امکان داشته باشد «می‌دهد.» همین فعل شعر حافظ را نجات داده است.
همان‌طور که در شعر بیست‌وسه، فعل «ماسید» این کار را می‌کند:«کجای چشم تو بودم/ که آن جمله در جمجمه‌ام ماسید/ و شعر که در نوبت تکلم بود/ متلاشی شد...» (ص۳۱)