کرونا، محرم و یک حق‌الناس بزرگ
  ولی‌الله شجاع پوریان (مدیر مسئول)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1478

نگاهی به زندگی سیروس گرجستانی و بازخوانی نقش‌های ماندگارش در سینما و تلویزیون

هنرپیشه اخم و لبخند

همدلی|علی نامجو: ۲۵اسفندماه سال ۱۳۲۳ در رشت به دنیا آمده بود؛ خودش می‌گفت: «در رشتِ متمدن زاده شدم». اصالتی آذربایجانی داشت و ظاهرا پدرش از باکو به ایران مهاجرت کرده بود. هشت سال بیشتر نداشت که به همراه خانواده از رشت راهی تهران شد تا در خیابان ناصر خسرو، کوچه مروی ساکن شود. او در خاطراتش تعریف کرد بود که وقتی در کلاس دوم ابتدایی درس می‌خواند بغل‌دستی‌هایش که به قول خودش «دو تا بچه‌ تهرون» به او پس کله‌‌ای می‌زدند و لهجه گیلانی‌اش را مسخره می‌کردند. تمسخر آن دو نفر او را واداشت تا هر روز ساعت‌ها جلوی آینه قدی خانه‌شان بایستد و لهجه تهرونی را تمرین کند و یک سال بعد با استعداد و کوشش زیادی که در وجودش بود، با لهجه آنها حرف می‌زد. در همان ایام نوجوانی پدر و مادرش از هم طلاق گرفتند و این طور بود که سیروس با مادر و ناپدری‌اش زندگی را ادامه داد. پدرش فروشنده‌ای دورگرد بود و با همین کار خرج فرزند را می‌داد. از همان ایام کودکی دلباخته فوتبال بود و در کوچه و زمین خاکی ساعت‌ها به دویدن دونبال توپ سپری می‌کرد. در فوتبال هم بچه مستعدی بود و همین توانایی ذاتی باعث شد دور‌وبری‌هایش تشویقش کنند به دنبال کردن فوتبال به شکل حرفه‌ای. رفت به سراغ فوتبال تا آروزهایش را در آن عرصه دنبال کند. برای حضور در تیم شاهین(پرسپولیس) تست داد و در رده نوجوانان پذیرفته شد. کوشش‌هایش نتیجه داده بود و توانسته بود از سطح پایین فوتبال در ایران به لیگ دسته یک(لیگ برتر امروز) راه پیدا کند. گرجستانی چهار سال در بالاترین سطح فوتبال باشگاهی ایران در کنار بزرگانی چون همایون بهزادی و ناصر ابراهیمی به بازی در لیگ مشغول بود. در همه این سال‌ها آرزوی رسیدن به تیم ملی فوتبال ایران را در سر می‌پروراند و به عشق رسیدن به همین آرزو هم بیشتر به جای حضور در مدرسه در ورزشگاه امجدیه مشغول تمرین بود. روزی اما رای او برگشت و با خودش گفت: «سیروس این نامردی است که تو بخواهی ورزش کنی و پی فوتبال بروی و به تیم ملی برسی و این پیرمرد کار کند و خرج تو را بدهد.» در آن دوران با هزار مصیبت دیپلمش را گرفته بود. عشق به پدرش او را از رسیدن به آرزوی سال‌های کودکی و نوجوانی منصرف کرد و باعث شد فوتبال را برای همیشه ببوسد و بگذارد کنار، بعد از آن هم رفت سر کار. با خودش فکر کرده بود که بعد از گرفتن اولین حقوق برود سراغ پدرش که در مسافرخانه‌‌ای در خیابان ناصرخسرو زندگی می‌کرد و پول را به او بدهد و از آن روز به بعد دیگر نگذارد پیرمرد برود سر کار و سیروس از او مراقبت کند.

پدری که تا پایان به یادش بود

اولین حقوق را که گرفت رفت به مسافرخانه برای عملی کردن نقشه‌اش اما به آنجا که رسید هیچ اثری از پدرش پیدا نکرد. هنوز امید داشت که بتواند در قهوه‌خانه نزدیک مسافرخانه که پاتوق پدرش بود، او را پیدا کند. اما آنجا هم اثری از او پیدا نکرد. فکرش به این‌سو و آن سو می‌رفت. دست آخر راه افتاد به سمت شهربانی و بیمارستان و پزشکی قانونی اما انگار پدرش آب شده بود و رفته بود توی زمین. بعد از ماه‌ها جست‌وجو و حتی سر زدن به پزشکی قانونی، خبری از پدر نشد که نشد. دست آخر رفت دو تا عروسک چینی خرید و از آن روز وقتی چشمش می‌افتاد به آن دو که گذاشته بودشان لب تاقچه یاد پدر عزیزش و سرنوشت مبهم او در ذهنش مرور می‌شد.
اولین بار در کارخانه آزمایش انباردار شده بود. همانجا هم با زنده‌یاد ‌هادی اسلامی آشنا شد. آنجا اسلامی زیردست گرجستانی بود تا این‌که بعد از یک سال آنجا را ترک کرد. سه سال بعد آن دو جلوی تئاتر شهر همدیگر را دیدند و اسلامی می‌گوید که وارد عرصه هنر نمایش شده است.
به سیروس هم پیشنهاد می‌دهد که به تئاتر آنها بیاید و نقش یک آب حوضی را بازی کند. گرجستانی هم این پیشنهاد را پذیرفت تا سرنوشتش درست جلوی تئاتر شهر برای همیشه تغییر کند و سال‌ها بعد او را به عنوان یک بازیگر و نه فوتبالیست در خاطر بیاوریم. بعد از آن در چند تئاتر دیگر هم به ایفای نقش پرداخت، اما هنوز نقش مهمی به تورش نخورده بود. «بیست سال انتظار» و «مأمور دوجانبه» دو فیلمی بود که او در سال ۴۵ در سینما در آن بازی کرد، اما هنوز بازیگر سینما نشده بود. او در طول سال‌های پیش از انقلاب در تئاتر «بلبل سرگشته» به کارگردانی علی نصیریان هم بازی کرد. تثبیت نام او به عنوان بازیگر اما به بعد از انقلاب موکول شد. او حالا از شغل انبارداری استعفا داده بود و در وزارت فرهنگ و هنر که بعدها به فرهنگ و ارشاد اسلامی تغییر نام داد، استخدام شده بود. یک سال بعد از انقلاب در «فریاد مجاهد» و «چوپانان کویر» بازی کرد و سال پس از آن در «آقای هیروگلیف» و «گفت هر سه نفرشان» حاضر شد. با بازی در «دادشاه» به حبیب کاوش و «هنگامه شیرین وصل» که تله تئاتری به کارگردانی ‌هادی مرزبان بود به نامی شناخته شده بدل شد و از آن زمان به بعد بود که بعد از نام سیروس گرجستانی عنوان بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون هم می‌آمد.

از «اباقطام» تا «شهریار»

او از فاصله پیروزی انقلاب تا همین چند وقت پیش در ۶۸ کار تلویزیونی حضور داشت که بسیاری ماندگارترین نقشش در این میان را شهریار می‌دانند؛ نقشی که خودش درباره ایفا کردنش گفته بود: «هرچند «شهریار» گرچه نقش سختی بود اما شاید برای من آسان‌ترین نقش شهریار بود، چون او تمام ویژگی‌های پدر خدابیامرزم را داشت. هنگام فیلمبرداری کار، چند عکس و فیلم از استاد شهریار را به من نشان دادند تا من این کاراکتر را بهتر باور کنم اما هر بار که تصاویر او را می‌دیدم با خودم می‌گفتم که او چقدر شبیه بابای خدابیامرز خودم است. من در آن فیلم در حقیقت نقش پدرم را بازی کردم.» در طول سال‌های فعالیتش در مقام بازیگر در حدود 30نمایش بازی کرد و تقریبا 50 فیلم سینمایی را هم در کارنامه داشت. بعضی‌ها او را بازیگری می‌دانستند که با وجود بازی در نقش اول مخاطب فکر نمی‌کرد که دارند به عنوان نقش اصلی ایفای نقش می‌کنند. البته آنها این ویژگی را به عنوان یک نقص به کار می‌برند اما زنده‌یاد سیروس گرجستانی جزو بازیگرانی نبود که بکوشد از نقش خودش جلو بزند. همین عامل هم باعث می‌شد که در شهریار، شما شهریار را ببینید، در امام علی، اباقطام را و در آدم برفی، کافیه‌چی را. او با نقش‌هایش در ذهن ما به یاد مانده است و این در نگاه جریانی فراگیر در سینما یعنی بازیگری در حد اعلا. از سریال‌های معروفی که او در آن بازی کرده بود می‌شود از «امام‌علی(ع)»، «کیف انگلیسی»، «کلاه پهلوی»، «صاحبدلان»، «متهم گریخت»، «پشت کنکوری‌ها» و «کاکتوس» نام برد.

کارگردانی که با گرجستانی بیشترین همکاری را داشت

شاید داوود میرباقری را بتوان کارگردانی نامید که بیشتری همکاری گرجستانی با او شکل گرفت. گرجستانی در «امام علی»، «شاهگوش» و «دندون‌طلا»، و فیلم‌های سینمایی «مسافر ری»، «ساحره»، و «آدم‌برفی» به کارگردانی میرباقری حضور داشت و در هر کدام از این آثار بازی منحصربه فردی از خودش به نمایش گذاشت. از «ما همه با هم هستیم» کمال تبریزی، «قانون مورفی» رامبد جوان، «نهنگ عنبر ۲: سلکشن رؤیا» سامان مقدم، «تیغ و ابریشم» مسعود کیمیایی، «تنوره‌ی دیو» کیانوش عیاری و «زرد قناری» رخشان بنی‌اعتماد هم می‌شود به عنوان آثار سینمایی شناخته شده با حضور سیروس گرجستانی نام برد. جالب اینجاست که واکنش عموم جامعه ایران بعد از درگذشت این بازیگر پیشکسوت هم در جایگاه خود بسیار جالب بود. به قول یکی از کاربران فضای مجازی «او هنرمندی بود که حتی با شنیدن خبر درگذشتش هم، مردم آثارش را به یاد آوردند و روی لب‌شان لبخندی نشست.» به نظر می‌رسد برای شناخت بازیگری سیروس گرجستانی باید به نوعی در تعاریف دست برد. او در آثار طنز زیادی بازی کرد، اما این جمله شاید برای توصیف او رساتر باشد؛ سیروس گرجستانی اگرچه هنرمندی است که با آثار طنز شناخته می‌شود، اما بازی در نقش‌هایی جدی و حتی اخمو مانند ارباب کیف انگلیسی نیز در حافظه جمعی ایرانیان موجود است. حالا دو روزی هست که او رخت سفر از این دنیا بسته، اما بدون شک تا سال‌های سال در خاطرات مردم ایران زنده خواهد ماند. قطار زندگی او در این دنیا، صبح پنج‌شنبه ۱۲ تیر ۹۹ در بیمارستان لواسانی تهران به ایستگاه پایانی رسید.
امروز قرار است پیکر او را ساعت ۱۰ و سی دقیقه صبح در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تشییع کنند و او را در طبقه دوم قبر «منوچهر حامدی» به خاک بسپارند.