صبر انقلابی چقدر باید تمدید شود؟
کامران طباطبایی (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1832

کلاه من، شوق پرنده شدن، پریدن و سفر کردن

علی داریا (شاعر و عکاس)

- به آن واقعه که باز می‌گردم، آن باد وآن پرتاب شدن در میان انبوه اتومبیل‌ها در آن اتوبان، صرف نظر از پایان واقعه، طی آن فاصله برایم یک سفر منحصر بفرد به شمار می‌آید.
- نگاه متمایزی است، بهتر است بگویم ایده‌ای‌نو، من عاشق ایده‌ها هستم، همین که از پرتاب شدن یک کلاه به درون سفر پرتاب شویم.
- آن لحظه پرتاب شدن یک لحظه ناب و تکرار نشدنی بود نوعی رهایی شگفت انگیز را تجربه کردم چیزی آمیخته با مرگ به عنوان امری تازه، پرواز و نوعی حرکت در مسیر باد، سقوط توام با رهایی، آن موقع نمی دانستم من باید از یک کلاه به مفهوم معمولش فراتر بروم و با جستارنویسی پهلو گرفته در ساحل زندگی وارد گفتگو و جستن و این سفرهای خیال انگیز بشوم.
- سفر خیال انگیز نوعی گریز به انزوا و تبعیدشدنی خود خواسته، راستش حالا که به زندگی و گذشته نگاه می‌کنم در پازل زندگی بیشتر دارم به آن قطعاتی توجه می‌کنم که ساده از کنار آن می‌گذشتم. نمی دانم این رویداد را در خیال دیده ام یا در واقعیت‌های روزمره و گذران: روزی پسرکی را دیدم که با مادرش از پیاده رویی گذر می‌کرد، او بادکنکی قرمز در دست داشت، ناگهان نخ آن باد کنک سرخ از دستان کودک رها شد، بادکنک گویی داشت رهایی تو را تجربه می‌کرد اما او به جای سقوط به روی زمین داشت بالا می‌رفت، بالا و بالاتر، حالا که به آن لحظه فکر می‌کنم و به آن قرمزی کوچک در آن آبی بیکرانه و روشن آسمان حس می‌کنم خود من آن کودکم که هنوز هم دارم آن قرمزی کوچک را در آسمان دنبال می‌کنم.
- زیباست، سفر بادکنکی قرمز در بیکرانه‌های آبی اما زندگی وجوه دیگری فراتر از ابعاد زیبایی شناسانه دارد.
- بلی دارد، برای آنان که به ساحل نرسیده اند و هنوز در میان تلاطم دریا غوطه ورند داستان متفاوت است،اما در همان تلاطم دریا و خطرات هم خوب است گاهی به آسمان نگاه کنیم شاید هنوز آن بادکنک قرمز در پرواز باشد.
 - سفر اساسابا رویا پردازی توام است چه پرتاب شدن کلاهی چون من در آسمان باشد یا جابجایی آدم یا غلطیدن سنگی در شیبی تند؛ سفر آب یا چشمه‌ها در میان دشت‌ها، در ژرفاهای زمین به سوی زمینی تشنه یا دریایی خروشان ...
- سفر سفر است، گاه برای دل بریدن و گاه رفتن به اشتیاق پیوستن اما سفر همیشه ارمغانه تغییر می‌آورد.
- اما سفر دشواری‌های خودش را هم دارد.
- بلی سفر گاهی با رنج همراه است، چرا که دل کندن از عادت‌های مألوف چندان هم راحت نیست. 
- اما بعضی سبکبار سفر می‌کنند و بعضی سنگین.
- بعضی به استقبال تغییر می‌روند و بعضی خود عنق منکثرشان را همه جا باخود می‌برند.
- منظورم از دشواری‌ها هزینه‌های سفر هم بود البته.
- بلی، خواستم خاطر‌های مکدر را مکدرتر نکنم و به قول معروف نمک بر زخم‌ها نپاشم و الی سفر که هیچ، این روزها خریدن حتی یک کتاب هم از سبد زندگی ما آدم‌ها حذف شده است، تخم مرغ هم دارد برایمان دم تکان می‌دهد و فخر می‌فروشد. ماست ولبنیات آن بالا بالاها نشسته و دارد تاریخ ضرب المثل‌های عامیانه را تحریف می‌کند و می‌گوید: بالاتر از سفیدی رنگی نیست! اینگونه که پیش می‌رویم باید رویای سفر را وانهیم و به رویای خوردن یک نیمرو با نان سنگگ داغ دلخوش باشیم.
- اما با این همه فکر سفر هم حتی زیباست.
- آری زیبا و خیال انگیز است حتی فکر  سفر.
- ناگهان دلم برای خواندن کتاب سفر به ماه ژول ورن تنگ شد!! 
- بله، خواندن سفرهای سندباد یا سفرنامه‌ها هم موهبتی است که نباید ندیده گرفته شود.
- پلک‌هایم کمی سنگین شده است.
- شاید وقت خفتن و خواب دیدن سفر و کشف تازه‌ها در جهان خواب و خوردن یک نیمرو با سه تخم مرغ در قهوه خانه سر راه و البته در عالم خواب از راه رسیده باشد.