صبر انقلابی چقدر باید تمدید شود؟
کامران طباطبایی (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1832

روزی که پزشک احمدی با آمپول هوا فرخی یزدی را به قتل رساند

میرزا محمد متخلص به فرّخی، در سال ۱۲۶۷ شمسی، در یزد متولد شد. تا ۱۶ سالگی در‌ یزد تحصیل کرد. در‌‌ همان سنین نوجوانی اشعاری علیه مدیران مدرسه مرسلین یزد که متعلق به میسیونرهای انگلیسی بود سرود. مدیران مدرسه به این خاطر او را اخراج کردند. با شروع نهضت مشروطه‌خواهی به این جرگه پیوست. با تشکیل حزب دموکرات ایران، در یزد از طرفداران این حزب شد. سه یا چهار سال از انقلاب مشروطه گذشته بود، فرماندار یزد ضیغم‌الدوله فردی مستبد بود، فرخی بر آن شد در عید نوروز ۱۲۹۰ برخلاف دیگر سرایندگان چاپلوس با ساختن مثنوی وطنی به ضیغم‌الدوله هشدار دهد. اینچنین بود که شعری تند در انتقاد از رفتار او سرود و در دارالحکومه یزد خواند. حاکم سخت برآشفته شد و دستور داد او را به زندان انداخته و دهانش را با نخ و سوزن دوختند. خبر در شهر پیچید و مردم در اعتراض به این قساوت در تلگرافخانه شهر تحصن کردند و کار به پایتخت کشید و مجلسیان وزیر کشور را استیضاح کردند. بعد از این واقعه به تهران آمد، به فعالیت‌های خود ادامه داد، به عضویت انجمن ادبی ایران درآمد و همکاری خود را با برخی روزنامه‌ها و مجله‌ها شروع کرد و چندین و چند شعر و مقاله انقلابی در جراید منتشر کرد. در دوره نخست‌وزیری وثوق‌الدوله به مخالفت و قیام علیه عقد قرارداد ١٩١٩ پرداخت و بار دیگر به زندان افتاد و سه ماه را در حبس گذراند.پس از آزادی در سال ۱۳۰۰ شمسی روزنامه توفان را منتشر کرد و با انتشار مقالات انتقادی مردم را به آگاهی و بیداری فراخواند. توفان در طول مدت انتشار بیش از ۱۵ مرتبه توقیف و باز منتشر شد. در سال اول، هفته‌ای دو روز (جمعه و دوشنبه) و در سال‌های بعد سه نوبت در هفته (دوشنبه و چهارشنبه و جمعه) منتشر می‌شد و بعد‌ها به صورت مجله هفتگی درآمد. در سال ۱۳۰۷ به عنوان نماینده مجلس در دوره هفتم از طرف مردم یزد انتخاب شد. در مجلس با انتقاداتش علیه نمایندگان و مداحان وقت، دشمنان بسیاری برای خود فراهم کرد، زیرا تمام وکلا طرفدار دولت بودند. درباره نمایندگان مجلس گفت: «…البته بر اثر فریادهای اعتراض ما گاهی چرت نمایندگان محترم پاره می‌شد، سر بلند می‌کردند، فحش و ناسزا می‌گفتند و دوباره به خواب خرگوشی فرو می‌رفتند. هر وقت هم نخست‌وزیر یا وزیر صحبت می‌کرد، کارشان این بود که بگویند صحیح است قربان. در اثر تمرین در این کار چنان استاد شده بودند که حتی در حال چرت زدن هم می‌توانستند وظیفهٔ خود را انجام دهند و بگویند صحیح است قربان! بدون اینکه چرتشان پاره شود. بله در‌‌ همان حالت چرت، سرنوشت یک ملت را تعیین می‌کردند...» در پایان مجلس پس از آنکه مصونیت پارلمانی اش خاتمه یافت، از بیم جان از نظر‌ها ناپدید شد و بدون گذرنامه از مرزهای شمالی کرد. مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» افکار انقلابی خود را در آلمان منتشر کرد. در سفری که تیمورتاش به آلمان داشت، فرخی را تشویق به بازگشت به ایران کرد و به او اطمینان داد مورد رافت رضاشاه قرار خواهد گرفت. فرخی با عشقی که به ایران داشت فریب وعده حکومت وقت را خورد و بازگشت. در ایران عده‌ای به اسم «طلبکار مالی» شکایتی علیه او طرح کردند و وی را با برنامه‌ریزی قبلی به زندان کشاندند. در سال ۱۳۱۶ او را محاکمه و ابتدا به ۲۷ ماه زندان محکوم کردند. در دادگاه تجدیدنظر مدت زندان وی به سه سال افزایش یافت. در ۲۵ مهرماه ۱۳۱۸ بنا به گزارش رسمی زندان بر اثر مرض مالاریا درگذشت. محل دفن فرخی یزدی هیچگاه معلوم نشد اما برخی مسگرآباد تهران را مدفن وی می‌دانند. در پی سقوط رضاشاه وقتی پزشک احمدی، را در دادگاه جنایی تهران به جرم «قتل‌های عمد در عصر رضاشاه» به اعدام محکوم کردند، از جمله جرایم اعلام شده‌اش قتل فرخی یزدی بود. در دادگاه گفته شد فرخی یزدی با تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی در زندان به قتل رسیده است.