صبر انقلابی چقدر باید تمدید شود؟
کامران طباطبایی (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1832

حمید متبسم؛ نوازنده و آهنگساز بنام موسیقی ایرانی در گفت‌وگو با همدلی:

نگاه سازمان‌های فرهنگی به موسیقی، مادی است

همدلی| تبسم کشاورز| حمید متبسم، زاده ۲۴مردادماه 1337 در شهر مشهد است. نخستین آموزش‌های موسیقی را در همان شهر، از پدرش علی متبسم فرا گرفت و پس از آن در محضر استادانی چون «زیدالله طلوعی»، «حبیب‌الله صالحی»، «هوشنگ ظریف»، «حسین علیزاده» و «محمدرضا لطفی» با دقایق و ظرایف ردیف‌نوازی و نوازندگی تار و سه‌تار آشنا شد. با حضور در تهران فعالیت آموزشی و تدریس را در کانون «چاووش» آغاز کرد و همزمان به عنوان نوازنده تار و سه‌تار به گروه «عارف» به سرپرستی پرویز مشکاتیان پیوست. او به‌طور مداوم با کانون «چاوش» و گروه «عارف» همکاری داشت و پس از مهاجرت به آلمان گروه موسیقی «دستان» و «چکاوک» را به همراه دیگر هنرمندان راه‌اندازی کرد. از دیگر فعالیت‌های متبسم می‌توان به تأسیس انجمن تار و سه‌تار، برگزاری سمینارهای موسیقی سالانه و تشکیل گروه «مضراب» اشاره کرد. حمید متبسم به همراه گروه دستان کنسرت‌هایی را با «سیما بینا» و بانو «پریسا» در خارج از ایران اجرا کرد. آلبوم «شوریده» که حاصل اجرای گروه دستان با پریسا بود عنوان شوک از مجله لوموند و جایزه بهترین موسیقی سال 2003 از وزارت فرهنگ فرانسه را نصیب گروه دستان و متبسم کرد. حالا او به همراه گروهی متشکل از محسن کثیرالسفر، سمیرا گلباز، علیرضا مهدی‌زاده و با خوانندگی سارا حمیدی مشغول اجرای کنسرت در ایتالیا است. در ادامه گفت‌وگوی این هنرمند نامدار با روزنامه همدلی را در خصوص تأثیر کرونا بر دنیای موسیقی، تفاوت شیوه نوازندگی تار و سه‌تار، فعالیت‌های اخیرش و... می‌خوانید.

 پرواضح است که مدت‌هاست گفتمان تمام دنیا معطوف به ویروس کروناست. این موضوع بر تمام مشاغل تاثیر گذاشته و دنیای موسیقی هم از آن بی‌نصیب نمانده است. کمی از کارکردن در این شرایط و تأثیرات کرونا بر کارتان برایمان بگویید...

معضل کرونا در زندگی کاری و اقتصادی همه ما تاثیرات بد و مخربی داشته است. در واقع با این قضیه به نوعی گوش بشر کشیده شد و طبیعت گوشزدی به ما کرد که کمی درست‌تر و اصولی‌تر زندگی کنیم.  
باید بگویم که در این ایام میزان تقاضا برای تدریس آنلاین برای من و همسرم که همکار من است، خیلی بیشتر شد چرا که همه «هوم آفیس» بودند و همین موجب شد تا ما هنرجوهای بیشتری داشته باشیم. در حقیقت گذران زندگی ما از سه وجه تدریس، کنسرت و تولید آلبوم می‌گذشت اما کرونا تمام فعالیت‌های ما را فقط معطوف و متمرکز بر تدریس آنلاین کرد و فعالیت‌های دیگر ما یعنی بخش کنسرت و آلبوم به کلی تعطیل شدند.
طبیعتا وضع درآمدمان مثل قبل نبود اما از سوی دیگر حرکت و هزینه‌های ما کمتر شد بنابراین از نظر اقتصادی رو‌ی ما تاثیر منفی نداشت و خوشبختانه توانستیم خودمان را اداره کنیم. البته این را هم باید بگویم که کرونا سویه‌های مثبتی هم داشت. برای مثال ما اروپا را از شهر به شهر و از کشور به کشور برای تدریس رفته‌ بودیم. می‌دانیم که حرکت و جابه جایی آدم‌ها باعث آلودگی هوا می‌شود. این دوران کرونا به ما ثابت کرد که می‌توان آنلاین تدریس داشت و دیدارهای حضوری را محدودتر کرد. 
از دیگر نکات مثبت شیوع این ویروس تمام کردن کارهای ناتمام‌مان بود. همه ما کارهایی داریم که به بهانه‌‌ کمبود وقت به بعدها و زمان‌های دیگری موکول می‌کنیم. برای مثال، می‌گوییم هر زمان وقت شد این کتاب را می‌خوانم یا این اثر را تمام می‌کنم و... در این ایام تمام این کارهایی را که در ذهن داشتیم، انجام دادیم. در کل یاد گرفتیم که می‌توان به گونه‌ای دیگر هم زندگی کرد و هم طبیعت به ما آموخت که بیشتر مراقب محیط اطرافمان باشیم و به مادر زمین بیش از گذشته، خدمت کنیم.

 کمی از فعالیت این روزهای خودتان بگویید. آیا آلبومی در دست انتشار دارید؟

سه سال پیش، قبل از شیوع کرونا پروژه‌ای را با نام «خواب‌های رنگی من» که موسیقی برای کودکان است، کامل کردم. حتی، این پروژه کتابی هم دارد که نقاشی‌هایش تمام شده اما به دلیل شیوع کرونا و هزینه‌‌های زیادی که این اثر داشت، نتوانستیم آن را منتشر کنیم. چرا که نیاز به یک موقعیت و فضای مناسب داریم که بتوانیم یک رونمایی درخور برای این کار که پر از زحمت بود، داشته باشیم.
این کار فعلا پشت خط مانده است اما امیدواریم برای نوروز یا مهر ماه سال آینده بتوانیم منتشرش کنیم. چون مسئله‌ انتشار هم کار ساده‌ای نیست. برای مثال، موضوع تحریم ایران باعث می‌شود که چاپ و کاغذ خوب نباشد و باید وضعیت مناسب‌تری پیش بیاید که زحمتی که ما کشیدیم، بی‌ثمر نماند و این تولید، با کیفیت عالی به دست شنوندگان اصلی آن که کودکان فارسی زبان هستند، برسد. پس از آن، یک آلبوم کامل با نام «روزنه‌ای به رنگ» روی اشعار سهراب سپهری آن هم برای آنسامبل بزرگ و کامل ایرانی کار کردم که آن هم اصلا به تمرین نکشید. به این جهت که تمرین ما بهار سال ۹۹ بود و دقیقا با شروع کرونا یکی شد. متأسفانه با وجود اینکه همه آماده بودند اما پروازهای ما به ایران لغو شد. کارهای دیگری هم برای فعالیت‌های کتاب و انتشار نت داشته‌ام برای مثال من می‌خواهم نت‌های آثار قدیمی‌ام را مثل «ونوشه»، «رقص ناز» و... منتشر کنم که در آینده جوانانی که قصد دارند این آثار را بزنند، نت‌ها را داشته باشند. تا به حال دو تا از آن کتاب‌ها را آماده کرده‌ایم اما متأسفانه باز چون شرایط ایران به گونه‌ای است که نمی‌توان رونمایی کرد، دست نگه داشته‌ایم.

 دیروز در ایتالیا روی صحنه رفتید و فردا هم بناست با خوانندگی «سارا حمیدی» و نوازندگی «محسن کثیرالسفر»، «سمیرا گلباز» و «علیرضا مهدی‌زاده» دوباره همین کار را انجام بدهید. کمی در خصوص این کنسرت و همکاری‌ها برایمان بگویید. آیا این اجراها ادامه‌دار است؟

این روزها دو کنسرت در ایتالیا داریم. قبل از این هم در ماه جولای پس از دو سال خاموشی، دو کنسرت در سوئیس داشتیم. حالا هم سومین و چهارمین کنسرتی است که برای آن به روی صحنه می‌رویم. در کنسرت‌های قبل مخاطبان با ماسک روبروی ما می‌نشستند اما به هر حال در اروپا یک مقدار با خیال راحت‌تر مردم برای تماشای کنسرت می‌آیند‌. چرا که همه واکسن زده‌اند و مراحلی که ایران تازه واردش شده را زودتر گذرانده‌اند. باید بگویم که این کنسرت‌ها را با ذوق و شوق بسیاری می‌رویم. به قول حافظ که می‌گوید: «شاید که باز بینی دیدار آشنا را...» این دیدارها برای ما دیدار آشناست. دیداری که ما با مخاطبان داریم و رو در روی آن‌ها نگاه می‌کنیم و ساز می‌زنیم و عکس‌العمل شنونده‌‌هایمان را می‌بینم و احساس می‌کنیم. این خیلی برای ما شیرین است چون موسیقی فقط شغل ما نیست بلکه عشق ما هم هست. پروژه‌ای که الان داریم انجام می‌دهیم، پروژه‌ای است که من آماده کرده‌ام. نوازنده‌های این پروژه غیر از من، سمیرا گلباز(نوازنده بم‌تار)، علیرضا مهدی‌زاده(نوازنده کمانچه)، و سارا حمیدی(خواننده) است. نوازنده‌ی تنبک در این کنسرت هم دوست قدیمی و عزیز من محسن کثیرالسفر است. اما این پروژه را قبلا با ترکیبی کوچک‌تر یعنی یک گروه چهار نفره(کوآرتت) متشکل از من، سمیرا گلباز، سارا حمیدی و کاوه محمودی(نوازنده تنبک) پیش از این تعریف کرده بودیم. در اروپا این پروژه، کاری بوده که سازمان فرهنگی نروژی تعریف کرده و به همین دلیل هم پایه‌ی این کنسرت‌ها را آن‌ها قبلا ریخته‌ بودند. برای همین قرار است ما این برنامه را به شکل مفصل‌تری در فوریه سال ۲۰۲۲ (بهمن و اسفند ماه) در دوازده شهر اروپا با ترکیبی که اشاره کردم، اجرا کنیم.

 شما تورهای بزرگی را در اروپا و آمریکا با «شهرام ناظری»، «سیما بینا»، بانو «پریسا» و دیگران داشتید. آیا این تورها می‌تواند باز تکرار شود؟

من فکر می‌کنم پروژه‌های اینگونه وابسته به زمان و مکان خاص است. یعنی هر کدام از این پروژه‌هایی که ما یک زمانی اجرا کردیم، ممکن است دیگر کیفیت و حال آن زمان را تکرار نکنند. مساله نوستالژی اینگونه است. فکر کنید گروهی را که خیلی مردم دوست داشتند و زمانی کنسرت‌های فوق‌العاده‌ای می‌دادند دوباره تشویق کنیم که با هم جمع شوند ولی وقتی جمع می‌شوند می‌بینیم که آن کیفیت را نمی‌دهد. مثلا ما جمع می‌شویم و آهنگ قدیمی‌مان را با «شهرام ناظری» اجرا می‌کنیم اما ممکن است که خلاقیت و آنی که در کار بوده دیگر تکرار نشود. نه اینکه نگاه من این باشد که اصلا دیگر این قضیه قابل تکرار نیست اما گاهی وقت‌ها برگشتن به آن فضا مستلزم آن است که همه دارای انگیزه‌ای قوی‌تر از نوستالژی باشند. فقط نوستالژی باعث نشود که ما باز دور هم جمع شویم. برای مثال مردم به شهرام ناظری می‌گویند آهنگ «اندک اندک» را اجرا کن، خوب این می‌شود نوستالژی. اما برفرض گروهی مانند گروه دستان جمع می‌شوند و با ناظری اثری مانند «سفر به دیگر سو» را تکرار می‌کنند؛ این مستلزم ایجاد یک فضا و موقعیت جدید است که ممکن است به این راحتی دست ندهد.

 از نگاه برخی، در نسل امروز درصد کسانی که به موسیقی اصیل ایرانی گرایش دارند، ناچیز است. بسیاری اعتقاد دارند موسیقی ما جوابگوی نیازهای موسیقایی امروز ما نیست. نگاه شما به این قضیه چیست؟ 

اصولاً زیبایی‌شناسی پدیده‌ای است که وابسته به زمان و مکان است اما این هم که بگوییم نیازهای زیباشناسانه و هنری امروز ما نسبت به گذشته گونه‌ی دیگری است، حرف بی‌اساسی است. بسیاری از کسانی که می‌گویند موسیقی ما نیازهای امروز ما را برآورده نمی‌کند، حرفشان صحیح نیست و تعریف درستی را هم ارائه نمی‌دهند. مثلا در همین شهر رم که من الان هستم، ساختمان‌هایی وجود دارد که از زمان رم باستان حفظ شده‌اند و همچنان مردم را برای تماشا می‌کشانند که کنار آن‌ها بنشینند، یک فنجان قهوه یا چای بخورند و روی این سنگ‌فرش‌ها راه بروند. پس نمی‌توان گفت که این پدیده زیبا نیازهای امروز ما را برآورده نمی‌کند. اگر در خصوص این تعریف قاطع‌تری داده شود، من هم می‌توانم دقیق‌تر درباه آن صحبت کنم. در مجموع، موسیقی ایرانی حتی تصانیف دوران عارف و شیدا زیبایی خاص خودشان را دارند و مانند بناهای رم باستان خودشان را حفظ می‌کنند فقط احتیاج به یک اجرای خوب و البته شنونده‌ای که گوش تربیت شده‌ای داشته باشد، دارد. اگر شما در تمام دنیا راه بروید و زیبایی را نبینید مشکل از آن زیبایی نیست، مشکل شما هستید.
در اروپا هنوز موسیقی‌های بتهوون و واگنر را گوش می‌دهند و از آن لذت می‌برند چرا که گوششان پرورش داده شده و اغلب کسانی که معتقدند این موسیقی جوابگو نیست، آموزش درستی برای پدیده‌ای که از آن حرف می‌زنند ندیده‌اند.

 نمی‌دانم این کار آگاهانه است یا غیر آگاهانه- ولی به نظر می‌رسد که صداوسیما سطح توقع مردم را نسبت به موسیقی پایین آورده، به طوری که اکثر مردم با موسیقی ارزشمندی که تفکری پشت آن باشد، بیگانه‌اند و همانطور که گفته می‌شود این مطلب آسیب‌های جبران‌ ناپذیری به موسیقی ما می‌زند. نگاه شما به این موضوع چیست؟ 

همینطور است. متاسفانه وقتی سازمان‌های فرهنگی نگاهشان مادی می‌شود، این اتفاق می‌افتد. در جامعه‌ای که زیباترین خیابان‌ها را خراب می‌کنند، درخت‌ها را می‌برند، تا جای آن‌ها برج بسازند و هر واحد آن را ۱۰ میلیارد بفروشند در آن جامعه صداوسیما هم موسیقی‌‌ای را پخش می‌کند که بتواند از آن برداشت مادی داشته باشد. به حدی کوته فکری در این جامعه وجود دارد که آن مسئول نمی‌تواند تصور بکند که آن فرهنگی که به مردم تزریق می‌کند بازتابش یک جامعه سالم است. جامعه‌ای که در آن خشونت، دزدی، جنایت، حق‌خوری و حق‌کشی نیست و در این شرایط همه می‌توانند سلامت‌تر کنار هم زندگی کنند.

 فضای کنونی موسیقی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

مسئله فقط ایران نیست، به هر حال در تمام جهان آنچه که راحت‌تر هضم می‌شود و دم دستی‌‌تر است، نسبت به آنچه که نیاز به تفکر، ممارست و نگاه درست‌تری دارد، مخاطبش بیشتر است. متاسفانه وضعیت همیشه این گونه بوده و هرچه جمعیت بیشتر می‌شود، شنونده اینگونه موسیقی‌های غیرفرهنگی هم بیشتر می‌شود.

تفاوت‌های عمده‌ بین فراگیری موسیقی کلاسیک در ایران و خارج از ایران چیست؟

امروزه بنیاد آموزش موسیقی ما با غرب تفاوت چندانی ندارد. ما به اصطلاح یک بخش آموزش سینه به سینه و فرهنگ رو به روی هم نشستن را داشته‌ایم اما در اروپا به نوعی پرداختن به مستندات، چاپ شده‌ها، کار کردن با نت مبنای آموزش‌های علمی بوده است‌. البته امروزه در جامعه ما هر دو باهم ادغام شده‌اند و همگی به هردوی آن‌ها با هم دسترسی دارند. به همین دلیل فکر می‌کنم تفاوت عمده‌ای بین جامعه ما و اروپا وجود نداشته باشد.

 چرا به ندرت می‌بینیم که حتی بهترین تارنوازان، سه‌تار‌نوازان خوبی هم باشند؟

الزاما تارنوازان قهار سه‌تارنوازان خوبی نیستند. به این خاطر که سه‌تار ساز متفاوتی است. ما دوگونه سه‌تارنوازی داریم. یک گونه اینکه سه‌تار را خیلی ظاهری و غیر بنیادی نگاه می‌کنیم و این باور را داریم که بسیار دم‌دستی است و هرکسی می‌تواند دستی بر آن ببرد و آن را کمی بنوازد. شما این ساز را تقریبا دست بسیاری می‌بینید. غالب کسانی که کمانچه، نی و سنتور می‌نوازند و یا آواز می‌خوانند کمی سه‌تار هم می‌نوازند. شما به ندرت می‌بینید که نوازنده‌ای در کنار خواندن، کمانچه یا تار هم بنوازند. ولی همانطور که گفتم، سه‌تار معمولا ساز دوم بسیاری محسوب می‌شود. چون هم کوک خوبی از آن می‌گیرند و هم اینکه افراد در خلوت خودشان اگر بخواهند سازی را بزنند که کم صدا باشد سه‌تار را انتخاب می‌کنند. اما باید بگویم که غالب این افراد سه‌تار را به خوبی نمی‌نوازند، مکاتب آن را نمی‌شناسند و با فرهنگ درستی با آن برخورد نمی‌کنند.
متاسفانه حالا تارنوازانی هم که سه‌تار را به این شیوه می‌نوازند، تمرکز درستی روی شیوه‌ی نوازندگی آن نکرده‌اند. آن‌ها در واقع نوازندگان حرفه‌ای غیراصولی این ساز هستند. به صورتی که این ساز را بسیار چابک و سریع می‌نوازند چرا که تار را خیلی خوب و با این کیفیتمی‌توانند بزنند. مثلا وقتی نوازندگی «محمدرضا لطفی» را نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید تار و سه‌تار نوازی‌اش با هم متفاوت است. به این شکل که تار را به شیوه تار و سه‌تار را به شیوه سه‌تار می‌نوازد. ولی غالب کسانی که هم تار می‌زنند و هم سه‌تار معمولا با سه‌تارشان تار می‌نوازند و چابکی آن‌ها به این دلیل است که آن‌ها تارنواز هستند و تار و سه‌تار از نظر تکنیکی به هم نزدیک است وگرنه تفاوتی با آن کمانچه‌نواز و خواننده‌ای که سه‌تار می‌زند، در بنیادش ندارند.