روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
08 اردیبهشت 1397  |  جامعه  |  کد خبر: 46285
0
0
و همچنان دی‌ماه 96
آیا ناآرامی‌های دی‌ماه قابل پیش‌بینی بود؟
همدلی| اعتراضات دی‌ماه به دلیل غافلگیری و تعداد شهرهایی که درگیر آن بودند، همچنان یکی از موضوعات مورد علاقه تحلیلگران داخلی است. در عین حال به‌نظر نمی‌رسد به خواست‌ها و مطالباتی که در این اعتراضات مطرح شد، پاسخ داده شده باشد زیرا نشانه‌هایی اینجا و آنجا از پتانسیل‌های اعتراضی مشاهده می‌شود. از این زاویه هم پرداختن به موضوع اعتراضات دی ماه سال گذشته، نه تنها برای فهم تحولات ایران صاحب اهمیت است که خصلتی راهبردی را هم می‌یابد؛ چه کنیم تا چنین اتفاقاتی رخ ندهد.
در همین رابطه، سوالی که بسیاری ناظران مسائل داخلی را با خود درگیر کرده است این است که آیا این اعتراضات قابل پیش‌بینی بود یا خیر. دسته‌ای از تحلیل‌گران بر این امر تاکید دارند که رخدادهای دی 96 قابل پیش‌بینی بوده است و برای این مدعای خود دلایلی عرضه می‌کنند. در یادداشت زیر که محمدمهدی دهدار، دانشجوی دکتری علوم سیاسی برای «همدلی» نوشته است به ارزیابی چنین مدعیاتی پرداخته شده است.
محمدمهدی دهدار - اعتراضات دی ماه، به عنوان یک پدیده اجتماعی، نمونه‌ای جالب برای مطالعات علوم اجتماعی است. جالب از این جهت که، این اعتراضات نه تنها برای عامه مردم، بلکه برای بسیاری از تحلیل‌گران مسایل سیاسی-اجتماعی ایران نیز، پدیده‌ای غافل‌گیرکننده‌ به حساب می‌آید. عده‌ای صحبت از پیش‌بینی‌پذیر و قابل انتظار بودن این اتفاقات کردند و حتی مدعی شدند که اعتراضات را پیش‌بینی کرده بودند. در این یادداشت ضمن اشاره و بررسی این ادعا، به این مساله می‌پردازیم که آیا اصولا امکان پیش‌بینی چنین پدیده‌ای- به معنای علمی آن- وجود دارد یا خیر و اگر جواب مثبت است، این پیش‌بینی چه ویژگی‌هایی دارد و چگونه می‌توان عیار آن را سنجید؟ آیا به راستی می‌توان به هر ادعایی در ارتباط با پیش‌بینی آینده یک جامعه اعتنا کرد؟
شاید مهم‌ترین تئوری در ارتباط با ناآرامی‌ها را «تد رابرت گر» در کتاب «چرا انسان‌ها شورش می‌کنند» در سال 1970 ارایه کرده باشد. وی در این کتاب بر اهمیت عوامل روانشناسانه اجتماعی و ایدئولوژی به عنوان منشا خشونت سیاسی می‌پردازد. تاکید وی در این اثر بر عامل «محرومیت نسبی» به عنوان ریشه نارضایتی اجتماعی و تبع آن شورش است. بر اساس فرضیه وی، زنجیره علٌی خشونت سیاسی با ابراز نارضایتی‌ها آغاز می‌شود و در مرحله بعد با سیاسی شدن نارضایتی‌ها، عمل سیاسی در شکل اعتراضات و شورش‌های خشونت‌بار علیه مسایل یا عاملان سیاسی ظهور پیدا می‌کنند. اما همانطور که پیشتر آمد، عامل اصلی این نارضایتی، محرومیت نسبی است. محرومیت نسبی بطور خلاصه، نوعی احساس یا تصوری است که آدمی از شکاف میان وضعیت موجود و واقعی از یک سو و انتظارات ارزشی یا آنچه انسان‌ها خود را لایق آن‌ می‌دانند از دیگر سو دارد. شاید مهم‌ترین جلوه محرومیت نسبی در جامعه مساله فقر باشد. در وضعیت فقر، انسان‌ها خود را لایق سبکی از زندگی، سبک مصرف، رفاه و منزلت می‌دانند که بهتر از وضعیت فعلی آن‌هاست. وضعیتی که در آن ناکامی در دستیابی به سبک و سطح زندگی و رفاه مطلوب، موجب شکل‌گیری احساس نارضایتی و یا همان محرومیت نسبی می‌شود. نتیجه اینکه به نظر تد رابرت گر رابطه علٌی قوی و مستقیمی بین محرومیت نسبی و خشونت جمعی وجود دارد.
الگوی مذکور یک نمونه کلاسیک از تبیین‌هایی است که در علوم اجتماعی در ارتباط با پدیده‌ها ارایه می‌شود. نوعی تبیین علٌی که برپایه رابطه علٌی میان محرومیت نسبی و خشونت جمعی یا شورش بنا شده است. فارغ از نظراتی که اعتراضات اخیر را صرفاً به توطئه‌ خارجی نسبت می‌دهند، اگر بخواهیم بر اساس این مدل به تبیین این شورش‌ها بپردازیم، احتمالاً تبیین ما بطور خلاصه بدین صورت خواهد بود: با بررسی اعتراضات اولیه و شعارهای آن-که ابتدا در مشهد شکل گرفت- می‌توان به این نتیجه رسید که دغدغه معترضان در ابتدا مسائل معیشتی بود و مخاطب معترضان نیز دولت بود. در واقع مسائل معیشتی انگیزه اصلی معترضان فرودست بود، مساله‌ای که می‌توان آن را در این نظریه ذیل محرومیت نسبی تلقی کرد. اما در ادامه به سرعت اعتراضات رنگ و بوی سیاسی گرفت و دیگر هدف شعارها نه فقط دولت بلکه کل نظام سیاسی بود و باتداوم آن، این اعتراضات با خشونت همراه شدند. اینگونه تبیین‌هاست که چارچوبی را در اختیار محقق قرار می‌دهند تا بتواند دست به پیش‌بینی بزند. البته باید توجه داشت که چنین‌ تبیین‌هایی بعد از فروکش کردن اعتراضات و مشاهده تحلیل‌گران ارایه شد و در واقع نوعی تبیین پسینی بود و نه پیشینی. در واقع همین موضوع است که تبیین‌های متداول در علوم اجتماعی را از تبیین‌های مرسوم در علوم طبیعی همچون پیش‌بینی وضعیت آب و هوا یا حتی پیش‌بینی‌های مرسوم اقتصادی همچون پیش‌بینی قیمت سهام متمایز می‌نماید. در واقع در علوم اجتماعی حتی اگر به مدلی برای پیش‌بینی پدیده‌های اجتماعی یا تبیین آن دست پیدا کنیم بعید است که قوت آن قابل قیاس با مدل‌های پیش‌بینی علوم طبیعی باشد. علت اصلی آن هم ماهیت پدیده‌هایی است که در علوم اجتماعی مورد مطالعه قرار می‌گیرد که انسان و جامعه بوده و از لحاظ ماهیت و قابلیت سنجش با پدیده‌های طبیعی یکسان نیستند. البته مناقشات گسترده‌ای حول این مساله وجود دارد که آیا علوم اجتماعی، توان یا وظیفه پیش‌بینی را دارد یا خیر. بسیاری معتقدند که پیش‌بینی به معنای علمی آن، در علوم اجتماعی جایی ندارد.
با این مقدمه به سراغ ادعاها پیرامون اعتراضات دیماه 96 می‌رویم. شاید مهم‌ترین نمونه‌ را بتوان پیش‌بینی محسن رنانی، اقتصاددان و استاد اقتصادِ نهادگرای دانشگاه اصفهان دانست که توجه زیادی را پس از حوادث اخیر به خود جلب کرد. وی در بخشی از نامه‌ای به شورای نگهبان درباره پیامدهای اقتصادی انتخابات اسفند 94 و با عنوان «آینده ایران در دستانی لرزان» می‌نویسد: «آقایان محترم، اگر با در انداختن یک انتخابات پر نشاط و فراگیر، شرایط عبور کشور از بی‌ثباتی و ترس و نگرانی مداوم را مهیا نکنید به دلایلی که گفتم یعنی تداوم شرایط «عدم اطمینان» اقتصاد ایران در سال ۱۳۹۵ همچنان در رکود می‌ماند و آنگاه در سال ۹۶ نیز به علت آن که سال انتخابات ریاست جمهوری است و آینده سیاسی کشور در ابهام است، فعالان اقتصادی همچنان منتظر می‌مانند تا تکلیف روشن شود و بنابراین اقتصاد همچنان در رکود خواهد ماند. اما این دو سال برای ما بسیار خطیر خواهد بود. یعنی با تداوم رکود نه تنها دو میلیون نفری که تازه به بازار کار وارد می‌شوند به تعداد بیکاران ما افزوده خواهند شد، بلکه با تداوم رکود ما شاهد امواج ورشکستگی و تعطیلی بنگاه‌هایی خواهیم بود که چند سال است به امید گشایشی در اقتصاد ایران، و علی‌رغم زیان‌ده بودن، خود را سرپا نگه‌داشته‌اند. اگر چنین امری رخ دهد، نظام بیمه و تامین اجتماعی ما که هم اکنون با کسری گسترده منابع روبه روست و در پایان هر ماه برای تامین وجوه لازم برای پرداخت مستمری بازنشستگان مجبور به فروش بخشی از دارایی های خویش است وارد مرحله بحران خواهد شد چرا که نه تنها نمی‌تواند از بیکاران جدید حمایت کند بلکه در تامین حقوق چندین میلیون بازنشسته کنونی نیز به بن بست بر می‌خورد. این را بیفزایم که تشدید فشاری که بواسطه بر خانواده ها خواهد رفت و آنان را از تامین نیاز هشت تا ده میلیون بیکاری که سربار زندگی آنها هستند عاجز خواهد کرد، در کنار یازده میلیون‌ حاشیه نشینی که سهم‌شان از این کشور جز فقر و بیکاری و آوارگی نبوده است، شرایطی را به‌وجود خواهد آورد که یک جرقه، یک حادثه، یک مرگ ناگهانی، یک اعتراض پیش‌بینی نشده، یک انفجار، یک اعتراض، یک تحصن، یک سخن نابه‌جا و یک حرکت نامعقول می‌تواند امواجی از بحران اجتماعی نظیر اعتراضات فقرا و حاشیه‌نشینان و پابرهنگان را برانگیزاند.»
رنانی در همین بخش پس از برشمردن تفاوت اعتراضات «پابرهنگان» و طبقه متوسط شهری ادامه می‌دهد: «اگر میلیون‌ها بیکار، حاشیه‌نشین و فقیر دست به اعتراض بزنند و شورش پابرهنگان شکل بگیرد آنان دیگر نه مذاکره پذیرند و نه رهبری پذیر. آنان هدف روشنی نخواهند داشت آنان فقط وضع موجود را نمی‌خواهند و تا در‌هم‌ریزی وضع موجود به شورش خویش ادامه می‌دهند. آقایان این را من نمی‌گویم، بلکه اقتصاددان ارشد دولت نهم و دهم – که با ایده‌های او و اجرای هدفمندی یارانه‌ها اقتصاد کشور وارد دوره‌ای از بی ثباتی و بی تعادلی گسترده و پر هزینه شد – اکنون در تحقیقی به این نتیجه رسیده است که تعداد فقیران کشور در فاصله سال‌های ۸۲ تا ۹۲ دو برابر شده است. آری شما اکنون با لشکری از بیکاران و فقیران و حاشینه نشینان روبه‌رو هستید.»
تصویری که محسن رنانی از معترضان و جنس اعتراضات، در نامه دو سال پیش ارایه می‌دهد، تطابق زیادی با ناآرامی‌های دی‌ماه 96 دارد. آنچه که توجه بسیاری را در ارتباط با این پیش‌بینی جلب کرده است، پیش‌بینیِ زمانِ رخ دادن این اعتراضات و همچنین شکل و جنس اعتراضات است. با این حال باید توجه داشت که-حداقل تا جایی که نگارنده مطلع است- این پیش‌بینی نه بر اساس یک مدل مدون با متغیرهای مشخص، بلکه نوعی پیش‌بینی است که بر پایه شمٌ علمیِ ایشان که خود حاصل توجه همزمان به متغیرهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ارایه شده است. شاید همین توجه به عوامل اجتماعی، سیاسی و در کل رویکرد نهادی ایشان است که این قدرت پیش‌بینی را فراهم آورده و همچنین وی را از سایر اقتصاددانان متمایز کرده است. با این حال به دلیل در دست نبودن الگو، متغیرها و.. امکان سنجش الگو و عیارِ علمی آن، نمی‌توان به قضاوت نسبت به این پیش‌بینی پرداخت و یا قوتِ آن را سنجید. به بیان دیگر هر چند ایشان عواملی را که زمینه شورش را فراهم می‌آورند تا حدی بر می‌شمارند ولی نمی‌توان به لحاظ علمی به دلایل فوق این پیش‌بینی را یک پیش‌بینی علمی به شمار آورد. به دیگر بیان قصد اصلی ایشان در این نامه نه ارایه یک پیش‌بینی علمی بلکه گفتگو در ارتباط با مساله‌ای غیر از این است. در گزارشی دیگر از قول احمد توکلی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس هیات مدیره دیدبان شافیت و عدالت اینگونه نقل شده است: «این قبیل تحرکات قابل پیش‌بینی بود چرا که اتخاذ سیاست‌های خشن تعدیل صندوق بین‌المللی پول، پیش از این نیز، یکبار دیگر در ابتدای دهه 70 تجربه شده بود و با همین تحرکات اعتراض‌آمیز مواجه شد. همان زمان هم مسئولین وقت به نصایح دلسوزانه کارشناسان اقتصادی توجه نکردند و شد آنطور که نباید می‌شد و صدای اعتراضات در مشهد و اسلامشهر و شیراز و چند شهر دیگر بلند شد.» گرچه ایشان به عوامل اقتصادی به عنوان زمینه اعتراضات اشاره دارند، اما دقیقاً تصریح نمی‌کنند که بر اساس کدام الگو یا متغیرها و چگونه می‌شد اعتراضات اخیر را پیش‌بینی کرد،یا اگر قابلیت پیش‌بینی وجود داشت، چرا ایشان پیش از وقوع این اعتراضات پیش‌بینی خود را ارایه‌ نموده‌اند؟
در نمونه دیگر، اصغر مهاجری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه مدعی است که اعتراضات دی ماه را می‌شد از قبل پیش‌بینی کرد. ایشان بر عامل فرسایش سرمایه اجتماعی به عنوان عنصر و زمینه اصلی شکل‌گیری اعتراضات اشاره دارند و ذکر می‌کنند که بارها نسبت به فرسایش سرمایه اجتماعی، بخصوص در سال‌های اخیر هشدار داده‌اند. هرچند که ایشان به متغیر سرمایه اجتماعی و ابعاد آن به‌عنوان متغیری تعیین کننده در بروز و ظهور ناآرامی‌ها تاکید دارند، با این حال در این مورد همچون نمونه قبلی ما شاهد یک مدل و الگوی مدون، با متغیرهای مشخص نیستیم که بر اساس آن بتوانیم ادعای پیش‌بینی پذیر بودن اعتراضات را بسنجیم و همچنین این ادعا نیز پس از وقوع حادثه صورت گرفته است.
جدای از موارد مذکور افراد زیادی در مصاحبه‌های مختلف ادعا کرده‌اند که این اعتراضات قابل پیش‌بینی بوده یا آن‌ها پیش‌بینی این اتفاقات را داشته‌اند. با این حال به‌دلیل کلی‌گویی، نامشخص بودن مبنای ادعا و غیر علمی بودن آن‌ها، نمی‌توان ارزش علمی چندانی برای آن‌ها قایل شد و باید آن‌ها را در دایره «پیش‌گویی» و نه «پیش‌بینی علمی» قرار داد. در علوم اجتماعی و علم سیاست این دست از پیش‌گویی‌ها بسیار رواج دارد. در واقع تا زمانی که یک ادعا نتواند علمی بودن مبانی و روش خود را اثبات کند فاقد ارزش علمی بوده و نمی‌توان به آن تکیه کرد. این دسته از ادعاها یادآور پیشگویی‌های تاریخی بعضی از مارکسیست‌ها در ارتباط با فروپاشی سرمایه‌داری است که به دلیل نداشتن معیارهای علمی از دایره پیش‌بینی‌های علمی خارج می‌شوند.
اما یکی از ابزارهایی که می‌تواند بسیار در امر پیش‌بینی روندهای اجتماعی مفید واقع گردد، نظرسنجی‌ است. برای نمونه رئیس مرکز افکارسنجی دانشجویان(ایسپا) اشاره دارد که «بر اساس دو نظرسنجی صورت گرفته در یک سال گذشته، وقوع اتفاقاتی نظیر اعتراضات دی‌ماه پیش‌بینی می‌کردیم... در این نظرسنجی‌ها شاهد افت امید مردم به آینده بودیم که نشان می‌داد که جامعه به سمت اتفاقاتی نظیر اعتراضات اخیر در حال حرکت است، اما آنچه ما را مطمئن‌تر کرد، بررسی رفتار رای‌دهی مردم در انتخابات ریاست جمهوری بود،زیرا با وجود مشارکت مردم، در برخی شهرها رای‌های اعتراضی محسوس بود. شیوه و میزان رای‌دهی در برخی شهرها نشان می‌داد اعتراضی در حال اتفاق است که اتفاقا در اعتراضات دی ماه 96 نیز در همان شهرها شاهد بروز رفتارها بودیم.» گرچه ادعای رئیس ایسپا هم بعد از وقوع اعتراضات بیان شده و همچنین پیش‌بینی خاصی پیش از وقوع این اعتراضات از سوی این مرکز ارایه نشده است، اما فارغ از ارتباط عامل امید اجتماعی و اعتراضات، همبستگی گفته شده میان مشارکت در انتخابات و رای‌دهی در شهرهایی که محل وقوع اعتراضات بود نکته‌ای قابل توجه است که نباید به سادگی از کنار آن عبور کرد. در واقع این مساله نشان می‌دهد که نظرسنجی می‌تواند ابزاری مفید، حداقل در یافتن همبستگی بین متغیرهایی خاص با امکان وقوع اعتراضات باشد. همچنین بر اساس نظرسنجی دیگر ایسپا، بیش از نیمی از پاسخ دهندگان، اعتراضات مشروع و نارضایتی اقتصادی را علت آغاز آن‌ها می‌دانند. لازم به ذکر است که این مرکز، نظرسنجی‌های گسترده‌ای را پس از وقوع ناآرامی‌های اخیر انجام داده است که اگر با تحلیل‌های علمی و یافتن عوامل اجتماعی اعتراضات یا حداقل پیدا کردن همبستگی‌ بین متغیرهایی خاص و اعتراضات همراه باشد می‌تواند برای سیاست‌گذاران و سیاست‌مداران مفید واقع شود. یک بررسی دیگر نشان می‌دهد که در حدود نود درصد شهرهایی که در آن ناآرامی‌ها شکل گرفته‌اند، در شش ماه قبل از‌ آن، حداقل یک تجمع اعتراضی برگزار شده که بعضا با خشونت نیز همراه بوده است. مطابق این بررسی، بیشترین اعتراضات بررسی شده، حول مباحث صنفی بوده است. در رده‌های بعد نیز اعتراضات پیرامون مالباختگان موسسات اعتباری، مشکلات شهری یا مشکلات اجتماعی صورت گرفته است. این شکل از بررسی نشان دهنده اهمیت مطالعه روندهاست که با وجود گسترش رسانه‌ها به‌راحتی می‌توان آن را پیگیری کرد. همین همبستگی قوی بین سابقه اعتراضات در این شهرها و وقوع مجدد اعتراضات گسترده‌تر در آن‌ها، می‌تواند ابزاری را در اختیار تحلیل‌گران قرار دهد که به‌واسطه آن بتوان امکان وقوع و تکرار اعتراضات را بر اساس آن تا حدی پیش‌بینی کرد.
در نهایت اشاره به این موضوع ضروری به‌نظر می‌رسد که روش‌های نوینی برای پیش‌بینی ناآرامی‌ها و اعتراضات اجتماعی ابداع شده‌اند. روش‌هایی که مبتنی بر کلان داده(Big Data) هستند. در واقع با استفاده از ابزارها و روش‌های «یادگیری عمیق»(Deep Learning) و «یادگیری ماشین»(Machine Learning) داده‌های پراکنده و گسترده‌ای را که شاید بعضا و ظاهرا بی‌ارتباط به پدیده‌ای همچون ناآرامی‌های اجتماعی هستند، مورد تحلیل قرار داده و امکان پیش‌بینی را مهیا می‌سازد.
هدف و اولویت در این روش‌ها نه تبیین بلکه دستیابی به الگویی با متغیرهای مشخص برای پیش‌بینی وقایع است. در همین زمینه می‌توان به نمونه‌های جالبی اشاره کرد. برای مثال در سال‌های اخیر بحث‌هایی در ارتباط با امکان پیش‌بینی اعتراضات بر مبنای محتوای توییت‌های شبکه‌ اجتماعی توییتر شکل گرفته است. بر اساس یک پژوهش ادعا شده است که چندین روز پیش از وقوع کودتای 2013 مصر، به‌راحتی امکان پیش‌بینی ناآرامی‌ها وجود داشته است. بنظر می‌رسد عدم توجه به روش‌های نوین در مطالعات اجتماعی در کشور ما نقطه ضعف بزرگی محسوب می‌شود که شاید بتوان علت آن‌ را تئوری‌زدگی یا علاقه تحلیل‌گران این حوزه به تحلیل‌ها و تبیین‌های کلان و کلی به‌جای پیش‌بینی‌های خُرد، دقیق و کاربردی دانست. زمان آن فرا رسیده است که در کنار استفاده از نظریه‌ها در جهت تبیین، توجه بیشتری به ابزارهای نوین و استفاده هدفمند از نظرسنجی‌ها و مطالعه روند‌ها معطوف شود.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه