روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
16 شهریور 1395  |  ورزش  |  کد خبر: 18118
0
0
بررسی سمت و سوی سینمای اجتماعی در دولت‌های مختلف در گفت و گو با امین حامی‌خواه منتقد سینما
سینمای ایران از جذابیت دهه 60 تا ابتذال دهه 80
همدلی- سینما از بدو تولد خواه ناخواه هم تاثیر‌گذار و هم تاثیر‌پذیر از جامعه خود بوده است. این مسئله باعث به وجود آمدن سبکی از فیلم‌سازی با عنوان ژانر اجتماعی شده است. ژانر اجتماعی یا همان سینمای اجتماعی در هر اجتماع، موضوعات مختلفی را درون‌مایه خود قرار می‌دهد. برای نمونه، در آمریکا با سابقه طولانی برده‌داری و جنگ‌های متعدد، مسئله تبعیض نژادی و آسیب‌های جنگ، بارها مورد استفاده کارگردانان قرار گرفته است. در کشور ما نیز از همان روزهای نخست ورود سینما، فیلم‌سازان تلاش می‌کردند تا موضوعات فیلم‌های خود را از جامعه و مسائل روز آن الهام بگیرند. اعتیاد، فقر، ظلم، مشکلات خانواده‌ها، شهرنشینی، مسایل سیاسی و ... از جمله مواردی است که درون‌مایه آثار اجتماعی سینمای ایران را تشکیل می‌دهد. اگر این روزها نگاهی به فیلم‌های در حال اکران بیاندازیم متوجه خواهیم شد که بسیاری از آنها مربوط به سینمای اجتماعی هستند.«لانتوری» «فروشنده»، «من» و حتی فیلم‌های تجاری تری مثل «بارکد» از این جمله اند.
در همین رابطه همدلی در گفت و گوی با امین حامی خواه مدرس و منتقد سینما درباره سمت و‌سوی سینمای اجتماعی ایران و ویژگی های قوت و ضعف این ژانر سینمایی در دوره های مختلف پرسیده است؛
امین حامی خواه مدرس دانشگاه و منتقد سینما درباره شرایط فعلی سینمای ایران گفت: در دوران‌های مختلف آن سینمایی که تحت نام سینمای ملی شناخته ایم چیزی جز سینمای دولتی نبوده است. یعنی سیاست‌هایی که در هر دوره و دولتی اتخاذ شده تحت عنوان سینمای ملی آن دوران مطرح شده است برای مثال در دهه هفتاد سیاست فرهنگی ما معنویت‌گرایی بود که با اقبال سینما به این مفهوم ما شاهد سینمای معنوی گرا بودیم در همین رابطه سینمای ملی دهه هفتاد شمسی را سیاست های اتخاذی بنیاد فارابی که هدفش تولید نوعی معنویت گرایی استریلزه در عرصه داخلی بود، ساماندهی می شد. برای مثال در آن دوره فیلم هامون مهرجویی محصول این ایدئولوژی در عرصه داخلی بود، در عرصه خارجی هم سینما و سیاست‌های فرهنگی دولت اقبال زیادی به سینمای معناگرای تارکوفسکی و پاراجانف نشان می داد به طوری که در دهه هفتاد فیلم های این دو کارگردان هر ساله در جشنواره فجر به نمایش در می آمد.
می خواهم بگویم سینمای ملی و اجتماعی به شکلی کلی، خودآئین و با ماهیتی واحد وجود ندارند بلکه این سیاست ها و رویکردهای متغیر دولتی است که در هر دوره‌ای مفهوم سینمای ملی و اجتماعی را می سازد. در همان دوره، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی با رویکردهای بنیاد فارابی سرناسازگاری داشت. در واقع شهید مرتضی آوینی با آن شکل از ارائه سینمای معنویت گرا مخالف بود و معتقد بود که این جنس از معنویت گرایی که در سینمای ایران تجلی پیدا کرده هیچ ربطی به معنویت گرایی دینی جامعه ایران ندارد.
این تنش درونی که بین نهادهای تولید کننده و حمایت کننده سینما به وجود آمده بود باعث چندگانگی رویکرد و سیاست‌های فرهنگی شد. بنابراین سیاست‌های دولتی، مضامین و اشکال خاصی را به آنچه به نام سیمای اجتماعی می شناسیم تحمیل کرده است.
این منتقد درادامه بیان داشت: بعد از این دوره به دوران اصلاحات می رسیم. دورانی که التهابات سیاسی و اجتماعی وارد سینمای ایران شد و پررنگ‌ترین مساله حقوق زنان بود برای مثال در«دو زن» تهمینه میلانی، «زندان زنان» منیژه حکمت، «قرمز» جیرانی و «کاغذ‌بی‌خط» تقوایی این همه مشهود است، در همه این فیلم‌ها زن به عنوان سوژه‌ای مبارز علیه مردسالاری حاکم بر جامعه طغیان می ‌کند، از طرفی این طغیان علیه خود سینما هم بود، چرا که سینما در بیشتر مواقع تصویر کاذبی از شمایل زنان ارائه می داد. آن دوره، با گشایشی که در فضای فرهنگی سیاسی ایران ایجاد شده بود، مضامین سیاسی اجتماعی موضوع فیلم‌ها شد و ما می بینیم فیلم سگ‌کشی (که فیلمی تجاری نیست) پرفروش‌ترین فیلم سال می شود. با این حال و با وجود چنین تغییر و تحولی در سینمای بعد از
دو خرداد، به آن دوره نقدهایی هم وارد است. در واقع بازنمایی صرف التهابات اجتماعی سیاسی و واقعیت روز جامعه ایرانی نمی تواندهمه مساله سینمای ایران باشد و نقد اساسی به سینمای دوره اصلاحات این است که‌ امکان «ژنریک» شدن سینمای ایران در آن دوران از بین رفت، آن هم به دلیل فرهنگی کردن همه بخش‌های سینما و تحت تاثیر سیاست‌ها و رویکردهای دولتی. محصولات تجاری و بدنه به حاشیه رانده شدند و این آسیبی جدی به سینمای ایران وارد ساخت.
البته یک اتفاق دیگری که برای سینمای به اصطلاح اجتماعی می‌افتد این است که به تدریج، سینمایی که با «سگ کشی» و «زیر پوست شهر» و... آغاز شده بود کارش به فیلم «آواز قو» کشید. در آن دوره در جشن تصویر سال، این فیلم به عنوان بدترین فیلم سینمای ایران زرشک زرین دریافت کرد. نمونه دیگر این زوال را می توان در فیلم «کما» دید. در واقع رکود سینمای دوران اصلاحات را می توان محصول سیاست‌ و رویکرد دولت که در پی فرهنگی کردن همه بخش‌های سینما بود، دانست.
حامی خواه در ادامه به دوران دولت نهم و دهم رجوع کرده و ادامه داد:در این دوران دولت و شخص رئیس جمهور در حوزه اقتصاد قائل به شکلی از توزیع مستقیم کالا بودند که این رویکرد با برداشته شدن یارانه‌ها شروع شد. این رویکرد ریشه در اقتصاد پوپولیستی دولت عدالت محور نهم و دهم داشت. در واقع سیاست‌های اقتصادی این دولت میانجی‌های اقتصادی را حذف کرد، این رویکرد اقتصادی ظاهری عدالت طلبانه داشت اما یکی ازتبعاتش این بود که ساختارهای مولد اقتصادی را نابود کرد، این سیستم در توزیع کالاهای فرهنگی نیز به گونه ای که ذکرش رفت عمل می کرد،
یعنی به جای اینکه ما از موسسه‌های فرهنگی فیلم تهیه کینم به سوپرمارکت‌ها و بقالی‌ها رفتیم جایی که محصولات فرهنگی در کنار پفک و روغن و قند به فروش می رسید. در واقع واسطه‌های توزیع در این سیستم نابود شد. از طرفی در وضعیتی گروتسک فیلم‌های هنری هم در کنار سایر فیلم‌های کمدی پرفروش و خوراکی‌ها در همین سوپرمارکت‌ها به فروش می‌رسید. می‌خواهم بگویم در آن دوره علاوه بر نابود کردن اقتصاد فرهنگ و هنر، با بی اعتنایی دولت عدالت محور نسبت به محتوا و ارزش سینما نیز مواجهیم!
این منتقد سینما افزود: یکی از ویژگی های پوپولیسم اقتصادی و فرهنگی این است که علی رغم ظاهر عدالت‌طلبانه اش، مردم را به یک مصرف‌گرایی صرف سوق می دهد و این اتفاقی بود که در دوره احمدی‌نژاد رخ داد.
به خاطر حذف ساختارهای توزیع و پلمپ موسسات فرهنگی که نقش بازاری پررونق را برای سینمای ایران ایفا می کرد که در آن چرخش سرمایه وجود داشت، بدنه سنمایی ایران بیش از پیش نحیف شد و به تبع آن بخش اعظمی از هنرمندان تجاری‌ساز از این طریق از کار بیکار شدند (منظورم کسانی است که از طریق سینما ارتزاق می کنند.) از طرفی به دلیل سانسور بی حد و مرز و برخوردهای سلیقه‌ای و جناحی، عملا امکان نقد وضعیت سینمای اجتماعی سلب شد. از آن سو بسیاری از فیلم‌های سینمای اجتماعی در آن دوران توقیف شدند. پس شما در آن دوره با سیستمی مواجهید که به شکلی سیستماتیک و با ابزارهای اقتصادی و اعتقادی کلیت سینما را به محاق می برد. از آن سو وقتی در این دوره امکان نقد وضعیت از بین می رود، سینمایی بی پشتوانه و فاقد سنت به وجود می آید تحت نام سینمای کمدی که جای سینمای اجتماعی را می‌گیرد. البته این ژانر کمدی نه ژانر بود و نه کمدی.
امین حامی خواه گفت: در اینجا می خواهم به میانجی ایده پس‌روی فروید به تحلیلی از سیر و دگرگونی سینما در دوره احمدی‌نژاد دست یابیم. بازیگرانی که در دهه شصت به عنوان قهرمانان کودکان معروف و مشهور بودند، به طرز غریبی در دهه 80 به قهرمان فیلم‌های کمدی در دهه80 بدل شدند. اکبر عبدی و رضا شفیعی جم دو قهرمان سینمای کودکان در دهه60 بودند. شخصیت‌های جذاب با فیزیکی سمپات و محبوب. این قهرمانان کودکان در دهه شصت، برگشت و پس‌روی دوباره‌ای به سینمای کمدی دهه80 دارند.
در واقع جذابیت دهه شصت به ابتذال دهه80 تبدیل می شود. با این همه بررسی ابزاری فیلم اخراجی‌ها علی رغم اینکه ملغمه ای است برای ازدست رفتن ارزش‌ها، می تواند به شکلی واژگون ما را نسبت چگونگی زوال وضعیت سینمای ایران، از دست رفتن آرمان‌های بزرگ و وضعیت فرهنگی آن دوران آگاه سازد.
این مدرس سینما گفت: با پایان سیاست های دوره احمدی نژاد و آمدن دولت تدبیر و امید شاهد اتفاقات تازه‌ای در سینمای اجتماعی نیستیم.درست است گشایش‌هایی نسبت به دوره قبل ایجاد شده، خانه سینما احیاء شد ولی در کل هنوز در برهمان پاشنه می چرخد. شاید در ظاهر مسئولان تلاش می کنند این تفکر را القا کنند که سیاست‌های فرهنگی شان در ادامه سیاست‌ای دوران اصلاحات است، اما در عمل چنین اتفاقی نمی افتد. اگر در دوره اصلاحات ما با فیلم «نفس عمیق» شهبازی مواجهیم در دوره تدبیر و امید مالاریای شهبازی را داریم. یکی فیلمی قابل تامل و دیگری شعارزده و غیرواقعی هرچند که تکنیک‌های سینمایی در هر دو فیلم یکسان عمل می کنند.
در دوره حاضر به دلیل سیاست‌های نئولیبرالی دولت، تیم فرهنگی، سینما را در «گسترش مکانی» سینما می بیند. گسترش پردیس‌های سینمایی و مجتمع‌های آن‌چنانی. درواقع در پردیس‌ها، با ویترینی از کالاهای مختلف مواجهیم، از طلا و جواهرات و ادکلن گرفته تا اکران فروشنده. میی توان گفت دولت محصولات فرهنگی را کالاهایی صرف می‌بیند که اگر سودآوری اقتصادی داشت حمایت می‌کند و اگر یک کار فرهنگی یا فیلمی سودی نداشته باشد در اولویت کار نیست.
حامی‌خواه در پایان گفت: البته درآینده بیشتر می توان نتایج مثبت و منفی سیاست‌های فرهنگی دولت تدبیر و امید را ارزیابی کرد. با این حال اتفاقی که در سینمای ایران در حال وقوع است، فاصله شگرفی است که بین سینمای جشنواره ای و سینمای دولتی افتاده است. کارگردانان سینمای جشنواره ای اقبال چندانی دیگر به جشنواره فجر نمی کنند و این شکافی است که این دو جریان در سینمای ایران به وجود
آورده اند.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه